ساعت رسیدن تو رسید. چشم من به در خشک شد ولی تو نیامدی. چند بار گفته بودم از تنهایی توی دل ِ شب میترسم؟ساعت 5 صبح شده و گوشی تو همچنان خاموش مانده.می روم توی آشپزخانه. یک لیوان از توی سینک بر می دارم. شیر را باز می کنم. لیوان که نصفه شد شیر را می بندم. از پنجره زل می زنم به بیرون. به آسمان. هو
برچسب:
نویسنده: پویا زارعینیا
تاريخ: شنبه
21 مرداد
1396 ساعت: 7:22